آرام جانم
بي تو من خسته ترينم مثل آيينه شكسته ام خسته از هرچي كه دارم خسته از هرچي كه هستم بي تو من پرنده اي كه بالي پروازي نداره رسيده به آخر خط شور آوازي نداره پناهم وقتی تو باشی دل چتری از بهارم لطف تو وقتی که باشه دیگه هیچی کم ندارم رو دوشم نذار بمونه بار شرمندگی تو گرچه من لایق نبودم برای بندگی تو چرا گاهی دلم می لرزد! چرا قدمم می لغزد! چرا نتیجه نمی دهد دعای من! چرا صدای تو را نمی فهمد "من"! چرا به حضور تو گواهی نمی دهد قلبم؟ چرا از حضور تو نمی شود شرمم؟ چرا از یادم می روی گاهی؟ خدای من نکند مرا نمی خواهی؟ نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم نه زمینم نه به زنجیر کسی بستهام و بردۀ دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستادۀ پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم نه بهشتم چُنین است سرشتم این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ... گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویــم تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی خودِ تو جان جهانی گر نهانـی و عیانـی تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی نه که جُزئی نه که چون آب در اندام سَبوئی تو خود اویی بخود آی تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی و گلِ وصل بـچیـنی وقتی انسان آرامش را در خود نیابد جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است (لارو شفوکو ) خداراشکر ماه تیر باران را پشت سر گذاشتم ((مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی ))
| Design By : nightSelect.com |


